شجاعتِ روایت در روزگارِ ارعاب

پروفسور اشرف زادشیر، دکترای پزشکی

دیکتاتورها خیلی زود فهمیدند که برای تسخیر یک جامعه، اسلحه و زندان کافی نیست؛ باید «روایت» را تسخیر کرد. روزنامه‌ها تعطیل شدند، قلم‌ها شکستند و هر صدای متفاوتی خفه شد. اما حاصل این سرکوب، فقط سانسور دولتی نبود؛ جنایتی خاموش‌تر به نام «خودسانسوری»متولد شد. خبرنگار می‌دانست نوشتن از واقعیت چه بهای سنگینی دارد؛ پس پیش از آنکه حکومتی دهانش را ببندد، خودش اراده‌اش را در هم می‌شکست و سکوت می‌‌کرد۔

جمهوری اسلامی سال‌هاست همین سازوکار خشن را اجرا می‌کند؛ از بازداشت و شکنجه تا حبس‌های طولانی و اعدام خبرنگاران. اما پرسش تلخ و نگران‌کننده این است: آیا مرزهای جغرافیا، مانع پیشروی این فرهنگ ارعاب می‌شوند؟

ماجرای اخیر مرضیه حسینی، جامعه ایرانیِ خارج از کشور را با آینه‌ای سخت و صریح مواجه کرد. او از تجمع هواداران سازمان مجاهدین خلق در نیویورک گزارشی خبری تهیه کرد؛ یک گزارش توصیفی از یک رویداد میدانی، نه بیانیه‌ای سیاسی و نه تبلیغی برای آن گروه. مطمئناً نقدِ نحوه پوشش، انتخاب واژه‌ها و دقت گزارش، حق مسلّم مخاطب است. اما وقتی پاسخ به یک گزارش خبری به ترور شخصیت، توهین، تهدید و فشاری خفه کننده بدل می‌شود تا جایی که خبرنگار را مجبور به عذرخواهی می‌کنند دیگر مسئله یک ویدئوی دو دقیقه‌ای نیست؛ مسئله «بازتولید دیکتاتوری در سنگر آزادی» است۔

این همان راهبردی است که جمهوری اسلامی از طرق مختلف سال‌هاست خارج از مرزهای ایران پیش می‌برد و متأسفانه، رسانه‌های مرتبط با جریان سیاسی سلطنت‌طلب نیز به بلندگو و مجریِ همین مسیر حذف و ارعاب بدل شده‌اند۔

این همان زنجیره‌ای است که تجربه هیتلر، موسولینی و جمهوری اسلامی را به امروزِ ما وصل می‌کند: برای خفه کردن یک جریان رسانه‌ای، نیازی نیست به همه خبرنگاران شلیک کنید؛ کافی است یکی را قربانی کنید تا صد نفر دیگر قلم‌هایشان را غلاف کنند۔

اگر خبرنگار بداند گزارش از یک رویداد واقعی، حواشیِ ویران‌کننده، تهدید و موج تخریب به همراه دارد:

خبرنگار بعدی کلاً سراغ آن سوژه نمی‌رود؛

خبرنگار سوم، لحنش را محافظه‌کارانه می‌کند؛

و خبرنگار چهارم، بخش‌هایی از واقعیت را ذبح می‌کند۔

این نقطه عطفِ «سانسور بدون سانسورچی» است. خودسانسوری صرفاً «نگفتن» نیست؛ انتخاب آگاهانه و عامدانهٔ پنهان کردن بخشی از حقیقت از مردم است، تنها به این دلیل که با منافع یا تمایلات یک جریان سیاسی خاص سازگار نیست۔

اگر با سانسور و خشونت ساختاری جمهوری اسلامی مخالفیم، نمی‌توانیم همان منطق را تحت نامی دیگر و با پرچمی متفاوت بازتولید کنیم. وظیفه خبرنگار خوشایندسازی، مصلحت‌سنجی یا جلب رضایت هواداران نیست؛ رسالت او دیدن، پرسیدن، کاویدن و شهادت دادن به واقعیت است۔

تاریخ را انسان‌هایی تغییر داده‌اند که در برابر این رسالت عقب‌نشینی نکردند. تاریک‌ترین جنایت‌های قرن گذشته زمانی افشا شد که خبرنگاران و عکاسان، با وجود تمام خطرها، آنچه را دیدند ثبت کردند. نام آنان امروز نه به‌خاطر مصلحت‌سنجی‌هایشان، بلکه به‌خاطر شجاعت بی‌تخفیفشان در بازگو کردن حقیقت در حافظه اخلاقی و تاریخی جهان حک شده است۔

باید از مرضیه حسینی و هر خبرنگاری که در برابر ارعاب و گردن‌کشی سیاسی عقب نمی‌نشیند دفاع کرد؛ نه به این معنا که هر گزارش آنان بی‌نقص و منزه از نقد است، بلکه به این دلیل که وجدان حرفه‌ای خبرنگار باید فراتر از تمایلات سیاستمداران، احزاب و موج‌های هیجانی جامعه باشد۔

لحظه‌ای که خبرنگار به جای «آنچه رخ داده»، «آنچه امن‌تر یا محبوب‌تر است» را بنویسد، مرگ روزنامه‌نگاری آغاز می‌شود. خطرناک‌تر از سانسوری که حکومت‌ها اعمال می‌کنند، ترسی است که در ذهن روزنامه‌نگار نهادینه می‌شود و قلمش را فلج می‌کند۔

حقیقت ممکن است برای یک جریان ناخوشایند، برای دیگری تلخ و برای جریانی دیگر ویران‌کننده باشد؛ اما مسئولیت روزنامه‌نگار دست‌نخورده باقی می‌ماند: پوشاندن حقیقت، خیانت به جامعه است۔

تاریخ هرگز از ما نخواهد پرسید که چند نفر را با نوشته‌هایمان خوشحال کردیم؛ تاریخ فقط یک سوال می‌پرسد:

«وقتی حقیقت را دیدید، آیا جرأت کردید آن را روایت کنید؟»

Leave a Reply