سکوتِ رنگارنگ، زخمِ مشترک

سطرهای یاغی / سطر ۸ / کاظم کازرونیان، استاد دانشگاه، آمریکا۔

Professor Kazem Kazerounian

در برابرِ مجاهدین، سکوت طیفی‌ست رنگارنگ؛ از ملاحظه تا پروژه‌ای برای ناپدید کردن. این سطر دعوت به فریاد نیست. التماسی‌ست برای یک لحظه تنهایی با آینهٔ خود؛ برای آن‌کس که مجاهدین را می‌بیند و سکوتش گوش‌ها را کَر می‌کند؛ برای یافتنِ جای خود در این طیف۔

در سطری پیش نوشتم از سکوتی که گاهی داشتم. خودسانسوری. سکوتی از جنس ملاحظه. نه از ترس. از امید به گفت‌وگو. اما دیگر سکوت‌ها هم صف کشیده‌اند. بی‌رحم۔

سکوتی‌ست از جنس راحتی، از عادت می‌آید، از این‌که گفتن هزینه دارد و ایستادن زحمت. و سکوتی از جنس خستگی هم هست. فرسوده. کم‌جان. و بی‌حرکت. وقتی رمقی برای امید نمانده است۔

سکوتی از جنس مصلحت هم هست. به نام عقل فروخته می‌شود. حقیقت را به «بعداً» حواله می‌دهد. و سکوتی هم هست از جنس بی‌تفاوتی، نه از ترس و نه از مصلحت، از خالی شدن می‌آید، از تهی شدن از انسانیت، از دل‌کندن از رنجِ دیگری و از بی‌اعتنایی به میهن. در این سکوت نه خشم هست و نه درد. فقط خلأ است. و این خلأ، ظلم را صاحب‌خانه می‌کند. خانه‌ای که در آن انسان دیگر انسان نیست۔

سکوتی هم جمعی می‌شود. قرارداد نانوشتهٔ جمع است. همه می‌دانند. اما هیچ‌کس نمی‌خواهد اولی باشد. برای حفظ آرامش، نه حقیقت۔

سکوتی‌ست از جنس حرفه‌ای. دانشگاهی. روشنفکری. چالش‌گری. تحلیل می‌کند، اما نام نمی‌برد. نقد می‌کند، اما مسئولیت نمی‌پذیرد. حرف می‌زند، ولی چیزی نمی‌گوید. با «اما» نفس می‌کشد و بی‌طرفی را به‌جای حقیقت و انصاف می‌نشاند۔

این سکوت‌ها بیگانه نیستند، حتی در جبههٔ خلق. زخم می‌زنند. بی‌رحم. و باز، طیفِ سکوت ادامه دارد. اما انگیزه تیره‌تر می‌شود. نه ناگهان. نه با اعلام موضع. آهسته. و باز سکوت، همان زخم بی‌رحم را می‌زند۔

سکوتی هم هست سازمان‌یافته. از طراحی می‌آید. از دستور. هدف دارد. برای حفظ منافع تاریک. گاه برای بقای رژیم. گاه برای شستن سرکوب. گاه برای مهندسی بدیل قلابی. گاه در خدمت بازی اتاق‌های قدرت بیرونی. در این سکوت روایت ساخته می‌شود. نام‌ها حذف می‌شوند. و مبارزه در سکوت دفن می‌شود. اینجا سکوت موضع نیست. ابزار جنایت است۔

سکوتی هم هست از جنس جنایت. کنار اعدام می‌ایستد. چیزی نمی‌گوید. کنار شکنجه می‌نشیند. نگاه را می‌دزدد. این سکوت بی‌طرفی نیست. همدستی است۔

رنگارنگِ سکوت از ملاحظه شروع می‌شود. به جنایت می‌رسد. نیت‌ها فرق دارند. زخم نه. سکوت، هرجا که باشد، زخم می‌زند. اما زخم عمیق‌تر می‌شود وقتی سکوت با نامِ اختلاف مشروعیت می‌گیرد. این‌جا سکوت فقط ندیدنِ مجاهدین نیست. اعدام محو می‌شود. شکنجه تار می‌شود. سرکوب عادی می‌شود. واقعیت رنگ می‌بازد. همه‌چیز کمرنگ و مبهم می‌شود. حذف مجاهدین، تمرینِ ندیدنِ جنایت است. اختلاف در این‌جا توجیه نیست. انتخاب است. انتخابِ ندیدن۔

وقتی سکوت از نام اختلاف مشروعیت می‌گیرد، ندانستن دیگر بهانه نیست. تصمیم است. مسئولیت از همین‌جا آغاز می‌شود. می‌شود مجاهدین را نپسندید. می‌شود نقد کرد. می‌شود اختلاف داشت. اما نمی‌شود نادیده‌شان گرفت. نه به‌عنوان سلیقه. بلکه به‌عنوان واقعیت یک نبرد شصت‌ساله. چشم بستن بر نیرویی که بار این نبرد را بر دوش کشیده، تحلیل نیست. فرار است۔

این نوشته دعوت به فریاد نبود. دعوت به تشخیص بود. التماسی برای یک لحظه تنهایی با آینهٔ خود؛ برای آن‌کس که مجاهدین را می‌بیند و سکوتش گوش‌ها را کَر می‌کند؛ برای یافتنِ جای خود در این طیف. نادیده گرفتنش، بی‌وفایی به حقیقت است۔


سطرهای یاغی / سطر۷/ فدا: هدیهٔ تاریخ به بقای انسانیت

سطرهای یاغی / سطر۶/ خودسانسوری – سکوتی از جنسِ ملاحظه

سطرهای یاغی / سطر۵/ حجابِ طغیان

سطرهای یاغی / سطر۴ / خاکستری: زخمِ فاصله

سطرهای یاغی / سطر۳ / ایدئولوژی یا سیاست؟

سطرهای یاغی / سطر۲ / شیطان‌سازی: وقتی واژه انسان می‌کُشد

سطرهای یاغی / سطر۱ / فراتر از حجاب اجباری: نبرد ایران برای آزادی