صنعت شاه‌سازی؛ دیروز با کودتا، امروز با رسانه


ژیلا عندلیب، متخصص فناوری اطلاعات و تحلیل‌گر سیاسی و حقوق بشر ایران

Jila Andalib, IT Specialist & Iran Political and Human Rights Analyst

English version here

یادآوری یک تجربهٔ تلخ برای آنان که دل در گرو آزادی ایران دارند۔

در سال ۱۳۳۲، دموکراسی در ایران به این دلیل شکست نخورد که گزینه‌ای نداشت. شکست خورد چون در لحظهٔ تصمیم، تردید جای ایستادگی را گرفت۔

مسأله مبهم نبود. محمد مصدق نمایندهٔ یک اصل روشن بود: حکومت قانون در برابر قدرت تحمیلی. او نخست‌وزیری قانونی بود. پشتوانهٔ مردمی داشت. نماد استقلال ملی بود. اما وقتی منافع خارجی برای بازگرداندن شاه وارد عمل شدند، جامعه به جای هم‌صدایی، دچار پراکندگی شد۔

بازگشت محمدرضا شاه نتیجهٔ خواست مردم نبود. کودتا بود. ساخته شد. با پول. با شایعه. با خریدن افراد. با خشونت خیابانی. سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا فضایی ساختند که انگار هیچ راه دیگری وجود ندارد. اراذل و اوباش خیابان را گرفتند. چماقداران نقش «نیروی مردمی» بازی کردند. تبلیغات، ارعاب و هیاهوی ساختگی جای مشروعیت را گرفت۔

این پروژه نه به خاطر قدرت شاه موفق شد، بلکه به خاطر عقب‌نشینی جامعه۔

حزب توده در این شکست نقش مهمی داشت. نمی‌شود انکارش کرد. حزب توده نیروی کوچکی نبود. بر بخش بزرگی از کارگران سازمان‌یافته نفوذ داشت. در میان روشنفکران جایگاه جدی داشت. حتی در ارتش هم شبکه داشت. اما در لحظهٔ سرنوشت‌ساز، این توان به کار گرفته نشد. به هر دلیل. احتیاط بیش از حد. محاسبهٔ بیرونی. یا ترس از اقدام مستقل. نتیجه یکی بود. خیابان خالی شد و اوباش جای آن را گرفتند. به همین دلیل است که در حافظهٔ سیاسی ایران، نام حزب توده با خیانت گره خورده است۔

اما این فقط تقصیر حزب توده نبود۔

در کل جامعه، تردید پخش شد. استادان. دانشجویان. روحانیون. سیاست‌مداران. مردم عادی. بسیاری عقب نشستند یا منتظر ماندند. برخی با مصدق مشکل داشتند. خیلی‌ها از بی‌ثباتی می‌ترسیدند. خیلی‌ها فکر کردند سکوت عاقلانه‌تر است. نتیجه همان شد که شد. خلأ به‌وجود آمد و زور آن را پر کرد۔

امروز، ایران دوباره در موقعیتی آشنا قرار دارد۔

دوباره یک «شاه» در حال ساخته‌شدن است. نه با تانک، بلکه با رسانه. با تکرار. با فشار روانی. رضا پهلوی نه به‌عنوان یک گزینه، بلکه به‌عنوان «سرنوشت» معرفی می‌شود. پیام روشن است. کار تمام شده۔

این روایت با ارعاب جلو می‌رود. منتقدان هدف حمله قرار می‌گیرند. مخالفت، خیانت نامیده می‌شود. گروه‌های هماهنگ مجازی مثل اوباش خیابانی رفتار می‌کنند. فقط ابزار عوض شده است。

نگران‌کننده‌تر از همه، ویدئوها و فایل‌های صوتی دست‌کاری‌شده‌ای است که به‌عنوان صدای داخل ایران پخش می‌شود. شعارها ویرایش می‌شود. صداها روی هم می‌افتد. فضا عوض می‌شود. تصویری جعلی از حمایت گسترده ساخته می‌شود. این گزارش نیست. مهندسی افکار عمومی است。

در همان حال، اعتراض واقعی در خیابان‌های ایران جریان دارد. از همهٔ لایه‌های جامعه. کارگرها اعتصاب می‌کنند. زنان ایستاده‌اند. دانشجوها هزینه می‌دهند. مردم عادی فریاد پایان این نظام را سر می‌دهند. مشکل، نبود اعتراض نیست. مشکل، دزدیدن این اعتراض است。

کودتای ۱۳۳۲ نشان داد که وقتی جامعه پای اصول نایستد، سرنوشتش را دیگران تعیین می‌کنند۔

آن زمان، جامعه نتوانست روی یک حداقل بایستد: حکومت مردمی در برابر قدرت تحمیلی۔

امروز، این حداقل روشن‌تر است: تغییر کامل رژیم و جایگزینی آن با یک جمهوری دموکراتیک و سکولار. نه بیشتر. نه کمتر. اصولی ساده و روشن برای یک جنبش همبستگی که از سوی مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران پیشنهاد شده است۔

این بحث بر سر رهبر آینده یا برنامهٔ سیاسی نیست. این یک مرز است. وقتی جامعه روی این مرز نایستد، شعارها و چهره‌سازی‌ها جای سیاست سالم را می‌گیرند و روایت‌های ساختگی خود را به‌جای واقعیت جا می‌زنند。

تاریخ تکرار نمی‌شود چون شرایط یکی است. تکرار می‌شود چون اشتباه‌ها تکرار می‌شوند۔

Leave a Reply