Prof. Kazem Kazerounian سطرهای یاغی / سطر ۱۲ / کاظم کازرونیان، استاد دانشگاه، آمریکا
دوستی اخیراً، دلسوزانه و از سر نصیحت، به من میگفت: «آدم نیازی ندارد کسی به او بگوید چه کار کند۔ هرکس خودش میتواند تصمیم بگیرد۔» دلسوزیاش را میفهمیدم۔ اما حرفش، اصلِ تشکیلات و تعهد به کار جمعی را زیر سؤال میبرد؛ گویی پذیرفتن انضباط، همان واگذارکردن اختیار خویش است۔
حرفش مرا به فکر برد۔ اگر با اندیشه و ارادهٔ خودم تصمیم بگیرم به یک مبارزهٔ مشترک متعهد شوم، مگر این هم انتخاب من نیست؟ چرا تنها عملکردن را نشانهٔ استقلال بدانیم، اما پایبندیِ آگاهانه به جمع را نشانهٔ ازدستدادن آن؟ آدم میتواند خودش تصمیم بگیرد که مسئولیتی بپذیرد، به تصمیمی جمعی وفادار بماند و اجازه دهد دیگران روی قولش حساب کنند۔ این انتخاب، شجاعت و استحکام میخواهد؛ چون از لحظهٔ پذیرفتنش، باید پاسخگوی چیزی فراتر از میلِ امروز خود باشی۔
دیکتاتوری از شجاعتی میترسد که فردا هم سرِ قرار حاضر شود۔ خشمی که حافظه داشته باشد، تجربهاش را منتقل کند و با رفتن یک نفر از پا نیفتد۔ رژیم، سرکوب را سازمان میدهد؛ زندان و تبلیغات و ارعابش تقسیم کار دارند۔ در برابر چنین دستگاهی، آزادیخواهی به پیوند، تداوم و ارادهٔ مشترک نیاز دارد۔ سازمان، امکانِ ادامهدادن است۔
اعتراض از جایی آغاز میشود که انسان میگوید: دیگر تحمل نمیکنم۔ سازمانیافتن از جایی آغاز میشود که میپرسد: برای پایاندادن به این وضع، چه مسئولیتی میپذیرم؟ میان این دو، فاصلهای است۔ فاصلهٔ رنجبردن از بیداد تا پذیرفتن سهمی در برچیدن آن۔ اینجا خشم باید وقت بگذارد، یاد بگیرد، برنامه بسازد و پاسخگو شود۔
بهای این انتخاب همیشه زندان و تبعید نیست۔ گاهی چشمپوشیدن از آسایش یک روز تعطیل است؛ انجامدادن کاری ضروری که نامی برایت نمیسازد؛ شنیدن نقدی که غرورت را میآزارد؛ ادامهدادن وقتی شور فروکش کرده است۔ باید بپذیری حاصل زحمتت به نام دیگری دیده شود و تو همچنان کار کنی۔ چنین تعهدی، هر روز از نو انتخاب میشود۔
پذیرفتن آگاهانهٔ انضباط، شجاعتِ مهار خویش میخواهد۔ باید بتوانی نظرت را بگویی، برایش استدلال کنی و پس از تصمیم مشترک، مسئولیت اجرای آن را بپذیری؛ حتی وقتی همهچیز مطابق سلیقهٔ تو نیست۔ دیگران باید بتوانند روی قولت حساب کنند۔ آزادیِ انتخاب، اینجا وزن پیدا میکند: انتخاب تو برای دیگران تعهد میسازد و سرنوشت کارشان را به وفای تو گره میزند۔
آگاهانهبودنِ این تعهد حیاتی است۔ کسی که مسئولیت میپذیرد، باید بداند چرا، برای چه هدفی و تا کدام مرز اخلاقی ایستاده است۔ حق پرسیدن، امکان نقد و پاسخگویی، به این پیوند استحکام میدهند۔ تشکیلاتی که برای آزادی میکوشد، به انسانهایی نیاز دارد که میاندیشند و مسئولانه عمل میکنند۔ قدرتِ جمع از همین حضورِ بیدار جان میگیرد۔
برای ما که دور از ایران زندگی میکنیم، این انتخاب معنایی ملموس دارد۔ میتوان سالها دلتنگ وطن بود و زندگی را بیهیچ تغییری ادامه داد۔ اما وقتی دلتنگی به تعهد بدل میشود، تقویم و آسایش و امکانات ما سهمی از مبارزه پیدا میکنند۔ آنوقت فاصلهٔ جغرافیایی، پیوند مسئولیت را قطع نمیکند۔ غربت جایی میشود که از آن، کاری برای وطن پیش میبریم۔
مقاومت سازمانیافته یعنی نگذاشتن رنجها هر بار از صفر آغاز شوند؛ یعنی ساختن حافظه، اعتماد و توان مشترک۔ آزادی به کسانی نیاز دارد که در روزهای فرسودگی نیز بتوان به حضورشان تکیه کرد۔ شجاعت گاهی این است: بدانی راه طولانی است، هزینه دارد، تو را تغییر خواهد داد؛ و آگاهانه بگویی: روی من حساب کنید۔
