خودسانسوری – سکوتی از جنسِ ملاحظه

سطرهای یاغی / سطر۶ / کاظم کازرونیان، استاد دانشگاه، آمریکا

نقدی بر من، آنگاه که از بیمِ داوری و شیطان‌سازی، کلامم را نرم کردم۔

گفتن آسان نبود۔ نه از ترس زندان، که از سنگینی نگاه‌ها۔ میانِ قضاوت‌ها و نگاه‌های نیمه‌فهمیده، گاهی حقیقت را آرام‌تر گفتم تا شنیده شود، نه پس زده شود۔ سکوت نکردم از ضعف۔ از عشقِ گفت‌وگو سکوت کردم۔ خواستم پنجره‌ای باز بماند، برای فهم و احترام۔ آن‌قدر هوا را سنجیدم که نسیم ایستاد۔ خواستم سکوت، پلِ فهم شود، اما شد دیوارِ احتیاط۔

در محافل، در مهمانی‌ها، در گفت‌وگو با دوستان، واژه را سنجیدم و جمله را کوتاه کردم تا گفت‌وگو بماند۔ از مجاهد گفتم، اما با احتیاط۔ از مقاومت، اما با نرمی۔ می‌خواستم نام‌ها شنیده شوند، نه داوری‌ها بیدار شوند۔ اما گفت‌وگویی که در آن حقیقت آرام بماند، دیر یا زود، در آرامیِ خود می‌میرد۔

خودسانسوری برایم نه نقاب بود، نه ترس؛ روشی بود برای نگه داشتنِ گفت‌وگو در میانِ انسان‌هایی که دوستشان داشتم۔ در جمعی که می‌خواستم ببینند و بدانند، واژه را گاه نرم‌تر گفتم، نه برای پنهان کردن، برای رساندن۔ در سکوتِ من نیتی از جنسِ ملاحظه بود؛ می‌خواستم حرف بماند، نه جدال۔ اما ملاحظه، وقتی ادامه یابد، آهسته به دیوار بدل می‌شود۔

زمان‌ها گذشت تا فهمیدم حقیقت را کسی خاموش نکرد۔ خودم کافی بودم۔ و فهمیدم اگر در لفافه گفته شود، دیگر خودش نیست۔ زیبایی‌اش را شاید حفظ کند، اما قدرتش را از دست می‌دهد۔ حقیقت باید کامل باشد، حتی اگر تنها بماند۔

یاد گرفتم که می‌شود مهربان بود و صریح۔ می‌شود در جمع ماند و باز، خود بود۔ می‌شود حقیقت را با احترام گفت، نه برای داوری، برای روشنی۔ شاید این، درسِ سال‌های خاموشی من باشد؛ که گفت‌وگو اگر راست باشد، دشمن نمی‌سازد۔ که دوستی، اگر بر صداقت بنا شود، پایدار می‌ماند۔ و ملاحظه، اگر بی‌پایان شود، به‌جای پیوند، فاصله می‌آورد۔

من از دلِ همان ملاحظات آمده‌ام؛ از لحظاتی که هنوز هم نامِ مجاهد را باید با توضیح گفت تا غبارِ شیطان‌سازی از چهرهٔ حقیقت کنار رود، و از روزهایی که هنوز حقیقت، پیش از شنیده شدن، قضاوت می‌شود۔ نه پشیمان، نه مغرور، فقط آگاه‌تر۔ آگاه از این‌که سکوت، اگر ادامه یابد، به‌جای پل، دیوار می‌شود۔

و این‌جا، سخنم از مهر برمی‌خیزد۔ زیرا دوست داشتنِ مردم یعنی گفتنِ حقیقت به آنان۔ اگر مردم را دوست داریم، باید بگوییم: از مجاهدین، از مقاومت، از رنج و امیدِ آزادی۔ و به دوستی که با او سخن می‌گویم، نمی‌خواهم قانعش کنم؛ فقط می‌خواهم گوش دهد، نه برای پاسخ، که برای شناخت۔ اخر، شنیدن، نخستین مهربانی است۔

و اگر امروز حرف می‌زنم، برای گفتنِ تجربه‌ای است که مشترک بود۔


سطرهای یاغی / سطر۵/ حجابِ طغیان

سطرهای یاغی / سطر۴ / خاکستری: زخمِ فاصله

سطرهای یاغی / سطر۳ / ایدئولوژی یا سیاست؟

سطرهای یاغی / سطر۲ / شیطان‌سازی: وقتی واژه انسان می‌کُشد

سطرهای یاغی / سطر۱ / فراتر از حجاب اجباری: نبرد ایران برای آزادی