Read the original in English here
مرتضی (موری) غریب
استاد هانس دبلیو لیپمن در مهندسی هوافضا و مهندسی پزشکی
مؤسسه فناوری کالیفرنیا
عضو آکادمیهای ملی هنر و علوم، مهندسی، و مخترعان۔
کاظم کازرونیان
استاد و رئیس دانشکده مهندسی (۲۰۱۲ تا ۲۰۲۴)
دانشکده مهندسی مکانیک، هوافضا و ساخت
دانشگاه کانکتیکات۔
گزارش ژانویه ۲۰۲۶ مجمع خاورمیانه با عنوان «پس از اعتراضات: چه کسی میتواند ایران را رهبری کند؟» اپوزیسیون اصلی ایران، سازمان مجاهدین خلق (MEK) را تحلیل نمیکند؛ بلکه تلاش میکند آن را حذف کند۔ این پژوهش نیست، بلکه انکار سیاسی است۔ هیچ ناظر جدی نمیتواند جنبشی را که بیش از شش دهه در حیات سیاسی و اجتماعی ایران ریشه داشته نادیده بگیرد؛ جنبشی که از دو دیکتاتوری جان سالم به در برده و هزینه مقاومت خود را با اعدامهای گسترده و تبعید پرداخته است۔
چه مجمع خاورمیانه بپذیرد یا نه، مجاهدین خلق همچنان یک واقعیت پایدار در سیاست ایران است: در خیابانها و خانههای خصوصی درباره آن صحبت میشود، در حوزهها و نهادهای خود رژیم درباره آن بحث میشود، و حتی در مبادلات سیاسی تهران با طرفهای خارجی مطرح میگردد۔ حجم عظیم تبلیغات رژیم علیه آن، دهها فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی بلندمدت، صدها کتاب و هزاران مقاله، نه از حاشیهای بودن مجاهدین بلکه از تهدیدی که از سوی آن احساس میشود حکایت دارد۔ خود مقامات بهتر از هر کس این را درک میکنند: حتی ذکر نام مجاهدین یا شعارهایشان جرم قابل پیگرد تلقی میشود؛ خط قرمزی که با زندان و گاه مرگ اجرا میشود۔
همچنین بیدلیل نیست که از سال ۱۹۸۱، زمانی که روحالله خمینی علیه مردم ایران و مجاهدین خلق بهعنوان پیشتاز مقاومت سراسری اعلام جنگ کرد، شعار «مرگ بر منافقین» به بخشی دائمی از مراسمهای سازمانیافته حکومتی تبدیل شد۔ از تجمعات و کنفرانسهای رسمی تا نمازهای جمعه در سراسر کشور، این شعار بیش از چهار دهه با نظمی آیینی تکرار شده است۔ رژیمها چنین خصومت سازمانیافته و مداومی را علیه جنبشهایی که بیاهمیت میدانند بسیج نمیکنند؛ بلکه علیه رقبایی که آنها را تأثیرگذار میشناسند چنین میکنند۔
به همان اندازه گویاست که مجمع خاورمیانه چه چیزی را بهجای آن پیشنهاد میکند۔ «ائتلاف» مطلوب آن مجموعهای از چهرههای سیاسی بینام و نشان است که به فردی متکی است که جایگاه عمومیاش نه بر دستاورد یا پایگاه اجتماعی، بلکه بر بدنامی موروثی استوار است۔ این طرحی برای گذار دموکراتیک نیست؛ نوستالژی در لباس راهبرد است۔ ایران با شخصیتهای فاقد سازمان یا نمادهای فاقد ریشه اجتماعی آزاد نخواهد شد۔
آنچه مجمع خاورمیانه آشکارا نادیده میگیرد، آن چیزی است که مجاهدین خلق ساختهاند: اپوزیسیونی که در پی متحد کردن جامعه شکافخورده ایران است نه بهرهبرداری از آن۔ این جنبش همواره در پی ایجاد جبهه همبستگی شامل کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها و آذریها بوده است؛ ائتلافی ملی نه جناحی فرقهای۔ این تعهد زمانی آشکار بود که دهها هزار ایرانی در ۷ فوریه ۲۰۲۶ با وجود سرمای شدید و بسته شدن فرودگاهها در برلین گرد آمدند و نمایندگان ملیتهای اصلی ایران نیز حضور داشتند۔
سیاستگذاری جدی نمیتواند بر حذف، نوستالژی یا جایگزینهای خیالی بنا شود۔ باید از واقعیت آغاز کند، و واقعیت این است که مجاهدین خلق تنها اپوزیسیون سازمانیافتهای است که رژیم آن را تهدیدی موجودیتی میداند، تنها جریانی که هم چشمانداز ملی دارد و هم پایگاه فراملیتی، و تنها جریانی که تحلیلگرانی که از تداوم آن ناراضیاند نمیتوانند با آرزو آن را محو کنند۔
میراث واقعی مجاهدین خلق: رد افسانهها و تبلیغات۔
این گزارش مجاهدین خلق را «مسئلهدار»، «فرقهگونه» و «سمی» برای هر ائتلاف آینده توصیف میکند۔ اما این اتهامات تحلیل نیستند، بلکه میراثی بازتولیدشده از کارزار سهدههای اطلاعات نادرست تهراناند۔ بررسی جدی باید میان مدرک و افترا تمایز قائل شود۔ کارنامه نشان میدهد که مجاهدین خلق بر مبنای اصول با حاکمیت روحانی مخالفت کرده، برای پایان دادن به جنگ فاجعهبار ایران و عراق تلاش کرده، برنامهای دموکراتیک و منسجم ارائه داده و مقاومتی سازمانیافته با برد داخلی و بینالمللی حفظ کرده است۔ نادیده گرفتن این تاریخ شکاکیت نیست؛ نابینایی عمدی است۔
ریشههای انقلابی و جنگ ایران و عراق: کارزار صلح، نه خیانت۔
مجاهدین خلق از انقلاب ضدسلطنتی ۱۹۷۹ ایران بهعنوان یک جنبش سیاسی تودهای که بهدنبال جایگزینی دموکراتیک برای سلطنت و استبداد روحانی بود، سربرآورد۔ این سازمان آغازگر درگیری مسلحانه با رژیم جدید نبود۔ از ۱۹۷۹ تا میانه ۱۹۸۱، فعالیت سیاسی قانونی را دنبال کرد، روزنامه منتشر کرد، در انتخابات شرکت کرد و آشکارا قانون اساسی تئوکراتیک خمینی را بهعنوان خیانت به وعدههای دموکراتیک انقلاب به چالش کشید۔ پاسخ رژیم بازداشتها و اعدامهای گسترده بود، نه گفتوگو۔
زمانی که عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد، مجاهدین به بغداد نپیوستند۔ هزاران تن از اعضای آن در جبهه علیه نیروهای عراقی برای دفاع از خاک ایران جنگیدند۔ بسیاری توسط ارتش صدام حسین اسیر شدند و تا سال ۱۹۸۹ اسیر جنگی باقی ماندند۔ این واقعیت بهتنهایی تصویر مجاهدین بهعنوان نیروی نیابتی عراق را فرو میریزد۔ همانگونه که لینکلن بلومفیلد جونیور، معاون پیشین وزیر خارجه آمریکا در امور سیاسی و نظامی، اشاره کرده است: اگر مجاهدین واقعاً متحد صدام بودند، چرا اسرای آنها تا ۱۹۸۹ در زندانهای او باقی ماندند۔
به همان اندازه، ترتیب زمانی افسانه همکاری را رد میکند۔ مجاهدین رهبری خود را تا ژوئیه ۱۹۸۶، چهار سال پس از خروج نیروهای عراقی از خاک ایران، به عراق منتقل نکردند۔ در آن زمان ادامه جنگ دیگر ماهیتی دفاعی نداشت، بلکه ایدئولوژیک و زیانبار برای منافع ملی ایران شده بود۔ خمینی پیشنهادهای صلح را آشکارا رد کرد و جنگ را برای تحکیم حاکمیت روحانی طولانی کرد و آن را «نعمت الهی» خواند که «آزادی قدس از طریق کربلا» را به ارمغان خواهد آورد۔ رژیم یک «وضعیت اضطراری ملی» را به ماشین بقای سیاسی تبدیل کرد و از بسیج گسترده، تلقین ایدئولوژیک و سرکوب برای خاموش کردن مخالفت داخلی استفاده کرد، در حالی که جوانان ایرانی را به خطوط مقدم میفرستاد۔
مجاهدین مسیر متفاوتی در پیش گرفتند۔ آنها طرح صلح ارائه دادند و تلاش کردند برای امتناع تهران از پذیرش آتشبس هزینه سیاسی ایجاد کنند۔ عراق آن طرح را که بر اساس توافق ۱۹۷۵ الجزایر بود و توسط ۵۰۰۰ قانونگذار، مقام و رهبر حزبی در ۵۷ کشور تأیید شده بود، بهعنوان مبنایی عملی برای رسیدن به توافق مذاکرهشده پذیرفت۔ در سال ۱۹۸۷، مجاهدین ارتش آزادیبخش ملی را تشکیل دادند و عملیاتهای مستقلی علیه نیروهای رژیم آغاز کردند، نه در هماهنگی با واحدهای عراقی، بلکه بهعنوان نیروی مقاومت ایرانی متمایز۔ آنها علیه نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جنگیدند، نیرویی که در کشتار هزاران معترض نقش داشته و از سوی آمریکا و اروپا بهعنوان نهادی تروریستی شناخته میشود۔ این اقدامات با هدف زمینگیر کردن ماشین جنگی رژیم و واداشتن آن به مذاکرات صورت گرفت۔ نتیجه راهبردی بود نه نمادین: در سال ۱۹۸۸، خمینی قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذیرفت و اعتراف کرد که مجبور شده است «جام زهر» آتشبس را بنوشد۔ فرماندهانش بعدها اذعان کردند که فشار داخلی، از جمله از سوی اپوزیسیون مسلح، جنگ را غیرقابلتداوم کرده بود۔
هیچ مدرک مستندی از آرشیوهای بهدستآمده عراق، که میلیونها صفحه آن پس از ۲۰۰۳ بررسی شد، وجود ندارد که ادغام عملیاتی میان مجاهدین و نیروهای عراقی را نشان دهد۔ اما شواهد فراوانی وجود دارد که مجاهدین مستقل عمل میکردند۔ جنگ نیابتی مستلزم رابطه فرماندهی است و چنین رابطهای وجود نداشت۔
پس چه کسی واقعاً جنگ را طولانی کرد۔ نه مجاهدین که پس از آزادسازی خاک ایران خواستار پایان خصومتها بودند، بلکه رژیم خمینی که خونریزی را ادامه داد و نوجوانان و حتی کودکان را در حملات «موج انسانی» به کار گرفت و آمار تلفات را پشت اسطورهسازی انقلابی پنهان کرد۔ مقامات ارشد ایرانی بعدها اذعان کردند که دستکم یک میلیون ایرانی، بسیاری از آنها خردسال، به کام مرگ فرستاده شدند۔ این بازنویسی تاریخ نیست؛ اعتراف ناخواسته خود رژیم است۔
تاریخ در اینجا مبهم نیست۔ مجاهدین با شاه جنگیدند، در برابر استبداد روحانی مقاومت کردند، با طولانی شدن یک جنگ فاجعهبار مخالفت کردند و بهای آن را با خون و تبعید پرداختند۔ رژیم برای قدرت جنگید، نسلی را قربانی کرد و روایت را بازنویسی کرد۔ خلط این دو، سهلانگاری تحلیلی است۔
چشمانداز ایدئولوژیک: دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر۔
تصویرسازی تنبلانه از مجاهدین بهعنوان موجودی «اسلامی-مارکسیستی» یا فرقهای متعصب، تبلیغاتی است که در قالب تخصص عرضه میشود۔ این برچسب از پژوهش بیطرفانه برنخاست؛ بلکه در پروندههای ساواک ساخته شد و بعدها توسط دستگاههای اطلاعاتی تهران بازسازی شد تا رقیبی اصولی را بیاعتبار کند۔
سوابق مستند داستان متفاوتی میگویند۔ برنامه سیاسی مجاهدین که امروز در طرح دهمادهای مریم رجوی که در سال ۲۰۰۶ بهطور گسترده منتشر شد بیان شده، صریح است: رد حاکمیت روحانی، حق رأی همگانی، برابری جنسیتی، لغو مجازات اعدام، حمایت از اقلیتها، اقتصاد بازار آزاد و ایران غیرهستهای۔ اینها مانیفست مارکسیستی نیستند؛ دستورکاری مدنی و مدرناند، زبان دموکراسی لیبرالاند نه افراطگرایی ایدئولوژیک۔
اگر کسی در رد مارکسیسم تردید دارد، به مناظرههای علنی خود مجاهدین در دوره پس از ۱۹۷۹ مراجعه کند۔ مسعود رجوی بارها مارکسیسم ارتدوکس را رد کرد و تأکید کرد که ایمان به خدا و ارزشهای معنوی با دکترین مادیگرایانه ناسازگار است؛ نکتهای که پژوهشگرانی چون مهرزاد بروجردی در مطالعات دقیق خود مستند کردهاند۔ این تبلیغ نیست؛ شواهد منبع اولیه و تأیید دانشگاهی است۔
ادعای فرقه بودن نیز در برابر واقعیت انسانی فرو میریزد۔ دهها هزار ایرانی مخالف رژیم زندانی، شکنجه و اعدام شدند، از جمله در کشتارهای فراقضایی ۱۹۸۸۔ تحقیقات مستقل حقوق بشری و یافتههای گزارشگر ویژه سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ این وقایع را در سطح جنایتهای فاحش توصیف میکنند؛ قربانیان شامل دانشجویان، متخصصان و فعالان سیاسی بودند، نه گروهی حاشیهای از متعصبان۔ اگر شهادت ایرانیان تحصیلکرده و مدنی چیزی را ثابت کند، آن ریشهداری اجتماعی و جدیت سیاسی است، نه ادعای غیرقابلباور شستوشوی مغزی فرقهای۔
ساختار و رهبری: وحدت، نه فرقهگرایی۔
سادهترین ترفند اقتدارگرایان جایگزین کردن سیاست با آسیبشناسی است۔ دشمن خود را «فرقه» بنامید و بحث را مختومه کنید۔ این دقیقاً همان شگردی است که علیه مجاهدین بهکار میرود۔
اتهام اینکه مجاهدین فرقهای یکپارچه و شستوشوی مغزیشده هستند بر حکایتها، کنایهها و تبلیغات تکراری رژیم استوار است و در برابر بررسی فرو میریزد۔ بازدیدکنندگان مستقل، از جمله هیئتی زیر نظر نمایندگان پارلمان اروپا، از کمپ اشرف در عراق دیدن کردند و گزارش دادند که ساکنان «بهصورت داوطلبانه آنجا هستند» و مدرکی برای ادعاهای گسترده اجبار سیستماتیک نیافتند۔
مجاهدین بهعنوان یک جنبش سیاسی منضبط با شوراهای منتخب و برنامههای سیاستی علنی فعالیت میکنند، نه بهعنوان یک تئوکراسی تکنفره۔ رهبری آن برنامههای مفصل منتشر میکند، کنفرانسهای عمومی با حضور خبرنگاران و نمایندگان پارلمان برگزار میکند و سازوکارهای نهادی تصمیمگیری و پاسخگویی قابل مشاهده دارد۔ اینها نشانههای اپوزیسیون سازمانیافتهاند، نه یک فرقه بسته۔
پس از بررسیهای گسترده، دولت آمریکا در سال ۲۰۱۲ نام مجاهدین را از فهرست سازمانهای تروریستی حذف کرد۔ این تصمیم بر اساس بررسی حقوقی و شواهد و تغییر شرایط اتخاذ شد۔ این حذف تأیید اخلاقی نیست؛ واقعیتی حقوقی است که استدلال حذف کامل سیاسی را تضعیف میکند۔
ریشهها در ایران و جایگاه جهانی۔
ادعای اینکه مجاهدین در داخل ایران «هیچ حمایتی» ندارند نیز تکرار ادبیات رژیم است، نه ارزیابی راهبردی۔ گروههای بیریشه پنج دهه سرکوب خشن را تاب نمیآورند، شبکههای مخفی پایدار ایجاد نمیکنند و شهیدان نامدار تولید نمیکنند که مرگشان در سراسر کشور طنینانداز شود۔
رفتار خود تهران این واقعیت را تأیید میکند۔ یک رژیم اقتدارگرا دشمنان خیالی را بهطور مستمر محکوم یا ترور نمیکند۔ علی خامنهای بارها علیه نفوذ رو به گسترش اپوزیسیون سخن گفته و سپاه پاسداران مکرراً پایگاههای مجاهدین در خارج را تهدید کرده است؛ گواهی نه بر بیاهمیتی، بلکه بر هراس عمیق رژیم۔
حمایت سیاسی بینالمللی از اپوزیسیون سازمانیافته ایران نیز مستند است۔ در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ بیش از ۴۰۰۰ قانونگذار از دهها مجلس ملی، از جمله ۳۴ اکثریت پارلمانی، و ۱۲۵ رهبر و رئیس دولت پیشین از طرح دهمادهای حمایت کردند؛ بسیجی پارلمانی که در قطعنامههای اخیر مجلس نمایندگان آمریکا نیز ذکر شد۔ این شبکه مقامات منتخب واقعی، قابلاندازهگیری و برای هر سیاست غربی در قبال تغییر دموکراتیک پیامددار است۔
انقلابها زمانی موفق میشوند که خیزش مردمی با ساختارهای باقیماندهای که قادر به حکمرانی، هماهنگی و حفاظت از غیرنظامیان باشند پیوند بخورد۔ شبکههای زیرزمینی مجاهدین در داخل ایران، نهادهای دیاسپورا و متحدان پارلمانی جهانی آنها چنین ساختاری را تشکیل میدهد۔ نادیده گرفتن این شبکه ترجیح دادن هرجومرج رمانتیک یا سلطنت نوستالژیک به راهبرد سنجیده است و هدیهای به رژیم که میخواهد سازمانیافتهترین رقیبش انکار شود۔
نتیجهگیری: راهبرد به واقعیت نیاز دارد، نه افسانههای آسوده۔
شواهد انباشته تصویر کاریکاتوری مجمع خاورمیانه از مجاهدین را فرو میریزد۔ کارنامه این سازمان نه فرصتطلبی یا تعصب، بلکه مقاومت مستمر در برابر دیکتاتوری بوده است، نخست علیه حکومت پلیسی شاه و سپس علیه استبداد روحانی خمینی۔ زمانی که سکوت امنتر بود، با قانون اساسی استبدادی مخالفت کرد۔ زمانی که رژیم جوانان ایرانی را به جنگی بیهوده میفرستاد، برای صلح فشار آورد۔ دکترین سیاسی آن آشکارا دموکراتیک و سکولار است، نه افراطی۔ سازمان آن منضبط است زیرا بقا انضباط میطلبید، نه به دلیل اطاعت رازآلود۔ و بهدور از یک یادگار تاریخی بودن، همچنان مقاومت در داخل ایران را فعال میکند و از طریق احکام قضایی، حمایت پارلمانی و طرحی مدون برای گذار، در خارج به رسمیت شناخته میشود۔
نادیده گرفتن این واقعیت اپوزیسیون بهتری ایجاد نخواهد کرد؛ تنها روایت رژیم را تأیید میکند که بدیلی وجود ندارد۔ تعامل به معنای تأیید نیست، اما حذف خطا را تضمین میکند۔ اگر واشنگتن میخواهد شاهد ظهور جمهوریای آزاد، غیرهستهای و غیرتروریستی از فروپاشی حاکمیت روحانی باشد، باید مقاومت سازمانیافته را نه بهعنوان مایه شرمساری، بلکه بهعنوان یک واقعیت راهبردی تلقی کند۔
تاریخ به ندرت به کسانی که در انتظار شرکای خیالی مینشینند پاداش میدهد۔ تاریخ به کسانی پاداش میدهد که شرکای واقعی را زمانی که پدیدار میشوند تشخیص میدهند؛ شرکایی که نه در اتاقهای سمینار، بلکه در زندانها، در تبعید و در جنگ طولانی علیه استبداد شکل گرفتهاند۔
