Prof. Kazem Kazerounian سطرهای یاغی / سطر ۱۰ / کاظم کازرونیان، استاد دانشگاه، آمریکا۔
اینکه آلترناتیو ایران باید از داخل ایران برخیزد، یک حرف معمولی نیست۔ یک اصل تعیینکننده است۔ تغییر واقعی از بیرون وارد نمیشود۔ از دل جامعه میجوشد۔ از تجربهٔ زیسته۔ از هزینه دادن۔ از ایستادن در میدان۔ مشروعیت سیاسی با حضور و پرداخت بها ساخته میشود، نه با نام و تصویر۔
دقیقاً به همین دلیل است که رژیم میکوشد این اصل را از معنا خالی کند۔
وقتی دیگر نمیتواند وجود مقاومت سازمانیافته در داخل ایران را انکار کند، روایت را عوض میکند۔ القا میکند که هر نیرویی که رهبریاش بیرون از کشور است، از مردم جداست۔ همزمان، روایتهای سلطنتطلبانه و چهرههایی مثل رضا پهلوی را نهتنها ممنوع نمیکند، بلکه عملاً میدان میدهد۔ چرا۔ چون این گزینهها سازمان ندارند۔ شبکه ندارند۔ ریشهٔ اجتماعی ندارند۔ و مهمتر از همه، خطری برای قدرت نیستند۔ این تناقض تصادفی نیست۔ یک مهندسی آگاهانه است۔
واقعیت اما سر جای خودش ایستاده است۔ مجاهدین خلق ریشهدارترین و پرهزینهترین جریان مقاومت سازمانیافته در تاریخ معاصر ایراناند۔ حضورشان از پیش از جمهوری اسلامی آغاز شده است۔ زیر دیکتاتوری شاه زندان رفتند، شکنجه شدند، اعدام شدند۔ بعد از ۱۳۵۷، سرکوب به قتلعام تبدیل شد۔ در دوران خمینی و پس از او، بیش از ۱۲۰ هزار عضو و هوادار مجاهدین خلق اعدام شدند۔ صدها هزار خانواده داغدار شدند؛ مادران، پدران، خواهران و برادرانی که سوگشان هرگز پایان نیافت و این زخم را به حافظهٔ جمعی جامعه منتقل کردند۔ جمعی از رهبران سازمان در داخل ایران کشته شدند۔ شبکهها منهدم شد۔ دوباره ساخته شد۔ این تبعید سیاسی نبود۔ این سازمانیابی زیر آتش بود۔
بارها پایانشان را اعلام کردند۔ گفتند وقتی مقابل کشتار خمینی ایستادند، تمام میشوند۔ گفتند وقتی جنگ را مشروع ندانستند و در برابر ماشین مرگ ایستادند، حذف میشوند۔ گفتند با ظهور اصلاحطلبی و بازیهای درونسیستمی، کنار میروند۔ خیلیها فریب خوردند۔ حتی کسانی مثل رضا پهلوی که در آن مقطع با روبان سبز به دنبال همان توهم رفتند۔ مجاهدین نرفتند۔ هزینه دادند۔ ایستادند۔ و ماندند۔ و زنده ماندند چون مشروعیتشان از داخل ایران میآمد۔ چون ریشهشان در جامعه بود۔ چون این مسیر، نسل به نسل منتقل شد۔
این تداوم امروز فقط یک ادعا نیست۔ روی زمین دیده میشود۔ کانونهای شورشی در شهرهای مختلف فعالاند۔ اعتراضها را به هم وصل میکنند۔ فضای ترس را میشکنند۔ سرکوب را افشا میکنند۔ فقط در یک سال گذشته، دهها هزار اقدام اعتراضی و عملیاتی ثبت شده است۔ این عدد ساختهٔ اپوزیسیون نیست۔ اعتراف خود رژیم است۔ مقامهای رسمی بارها گفتهاند «منافقین» نقش اصلی را دارند۔
میپرسند چرا رهبری بیرون از ایران است۔ پاسخ، عقبنشینی یا فاصلهگرفتن نیست۔ پاسخ، ضرورت عملی و سیاسی در دل یک دیکتاتوری تمامعیار است۔ وقتی فضای سرکوبشده امکان هدایت مؤثر، تصمیمگیری بهموقع، ارتباط امن، و هماهنگی سراسری را از داخل کشور سلب میکند، ادامهٔ رهبری از همانجا عملاً ناممکن میشود۔ ماندن در چنین شرایطی بهمعنای رها کردن اعضا و شبکههایی است که به جهتگیری روشن، انسجام تشکیلاتی، و واکنش سریع نیاز دارند۔ رهبری مؤثر مستلزم امکان برنامهریزی، انتقال تصمیم، و حفظ پیوستگی سازمان است۔ این شرط هر مقاومت جدی است، نه یک انتخاب سلیقهای۔
این الگو استثنا نیست۔ قاعدهٔ تاریخ است۔ مقاومت اروپا در جنگ جهانی دوم بدون فرماندهی بیرونی دوام نمیآورد۔ کنگرهٔ ملی آفریقا زیر آپارتاید همین مسیر را رفت۔ جنبشهای اروپای شرقی زیر کمونیسم نیز همینگونه عمل کردند۔ حتی خمینی شبکهٔ خود را از بیرون هدایت کرد و لنین سالها پیش از بهدست گرفتن قدرت، از تبعید رهبری میکرد۔ ذکر این مثالها برای تأیید هدف، ایدئولوژی، یا نتایج سیاسی آنها نیست؛ بلکه صرفاً برای نشان دادن یک واقعیت مشترک تاریخی است که در شرایط سرکوب، رهبری مؤثر ناگزیر باید خارج از دسترس مستقیم دستگاه سرکوب عمل کند۔
اصل همچنان پابرجاست۔ آلترناتیو باید از داخل ایران بجوشد۔ مجاهدین خلق دقیقاً در همان جایگاهی قرار دارند که باید باشند؛ در دل جامعه، با سازمان، با ریشه، و با هزینهای که پرداختهاند۔ و درست به همین دلیل، کابوسِ دائمیِ رژیماند۔
سطرهای یاغی / سطر۹/ آزادی و استقلال: یا هر دو، یا هیچکدام
سطرهای یاغی / سطر۸/ سکوتِ رنگارنگ، زخمِ مشترک
سطرهای یاغی / سطر۷/ فدا: هدیهٔ تاریخ به بقای انسانیت
سطرهای یاغی / سطر۶/ خودسانسوری – سکوتی از جنسِ ملاحظه
سطرهای یاغی / سطر۵/ حجابِ طغیان
سطرهای یاغی / سطر۴ / خاکستری: زخمِ فاصله
سطرهای یاغی / سطر۳ / ایدئولوژی یا سیاست؟
سطرهای یاغی / سطر۲ / شیطانسازی: وقتی واژه انسان میکُشد
سطرهای یاغی / سطر۱ / فراتر از حجاب اجباری: نبرد ایران برای آزادی
