در نبرد شرافت، بی‌طرفی معنا ندارد

نویسنده: م. حلوایی (از ایران)

یران، سرزمین خستگی‌های فروخورده و رؤیاهای به تعویق‌افتاده است. سال‌هاست که قدرت با ترس سخن می‌گوید؛ با زندان، با فقر، با دروغ. نظامی که نه فقط خیابان‌ها، که ذهن‌ها را اشغال کرده است تا مردم، پیش از فریاد، به سکوت عادت کنند و پیش از امید، به بقا بیندیشند. دیکتاتوری این‌گونه زنده می‌ماند؛ با عادی‌کردن ترس و تبدیل آینده به واژه‌ای مبهم. این همان دیکتاتوری بر ذهن‌هاست۔

اما تاریخ هرگز در سکوت دفن نمی‌شود. زیر این خاکستر تحمیل‌شده، آتشی هست که هنوز نفس می‌کشد. خشم نجیب مردمی که نمی‌خواهند فراموش شوند و امیدی که هر بار سرکوب شد، عمیق‌تر ریشه دواند. هرجا قدرت می‌کوشد جامعه را پراکنده، فرسوده و بی‌باور کند، نیاز به صدایی هست که آینده را دوباره نام ببرد و امکان تغییر را یادآوری کند۔

شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق همین صداست؛ صدای شکستن دایره ترس. نه با شعارهای مبهم، بلکه با نقشه‌ای روشن برای فردایی انسانی. ایرانی آزاد، بی‌اعدام، بی‌تبعیض، با جدایی دین از دولت، با برابری زن و مرد، با رأیی که معنا دارد و کرامتی که بازمی‌گردد. این تصویر روشن همان چیزی است که دیکتاتوری از آن می‌ترسد، زیرا نشان می‌دهد بدیل وجود دارد و بن‌بست سرنوشت محتوم نیست۔

مقاومت سازمان‌یافته یعنی امیدی که شکل گرفته و ترسی که دیگر فرمان نمی‌دهد. یعنی جامعه‌ای که دوباره خود را به یاد می‌آورد. وقتی مردم بدانند تنها نیستند و وقتی آینده چهره پیدا کند، زندان نامرئی ترک برمی‌دارد. آن‌گاه حتی دیوارها هم می‌فهمند که ماندگار نیستند۔

اگر دیکتاتوری با تسخیر ذهن‌ها دوام آورده است، رهایی نیز از همان‌جا آغاز می‌شود؛
از بازپس‌گیری رؤیا
از باور به امکان تغییر
و از ایستادن آگاهانه در سمت زندگی۔

در دل من همیشه باغی است،
حتی اگر برف نشسته باشد۔

Leave a Reply