جنایت زیست محیطی دیگر، مرگ دریغ انگیز دریاچه ارومیه

دکتر خلیل خانی کارشناس محیط زیست و فعال حقوق بشر

این روزها، خبر از مرگ کامل دریاچه ارومیه به گوش میرسد. درحالیکه، کارگزاران حاکمیت آخوندی مهر سکوت بر لبانشان زده اند و جواب اعتراض مردم را با سرکوب مطلق و بگیر و به بند میدهند. اعتراض به وضعیت بحرانی دریاچه ارومیه که در شرف خشک شدن کامل است در سالهای گذشته بسیار رخ داده و همواره با واکنش خشن نیروهای امنیتی و انتظامی روبرو شده است. سالیان پیش فعالان مدنی، تشکلهای حامی محیط زیست و گروههای حقوق بشری به شهروندان فراخوان دادند برای اعتراض به وضعیت وخیم دریاچه ارومیه در میدانهای اصلی شهرهای تبریز، ارومیه، اردبیل و زنجان تجمع کنند.

بنابر گزارشها این تجمع‌ ها در برخی شهرهای دیگر از جمله نقده و میاندوآب نیز برگزار شده و همه جا با یورش ماموران امنیتی ونیروی انتظامی مواجه شده و شماری از معترضان بازداشت شده اند. طی دو دهه گذشته طرح‌ های پرطمطراق وپرسروصدای دولتی برای احیای دریاچه ارومیه که غالباً به صورت نمایشی و وعده درمانی بوده است، روی کاغذ مانده و وضعیت این دریاچه روز به روز بدتر شده است. پیش بینی های انتقال آب از دریاچه وان ترکیه، سد کانی سیب و یا انتقال آب از رودخانه زاب هم مفید فایده نبوده است. از طرفی، اعتراض فعالان محیط زیست در شبکه‌ های اجتماعی به بی‌ عملی دولت در احیای این دریاچه رو به مرگ در روزهای اخیر افزایش یافته است.

دریاچه ارومیه، چشم نیلی ایران، در شمال غربی ایران، بین استانهای آذربایجان شرقی و غربی، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین دریاچه ‌های طبیعی دائمی فوق ‌شور جهان و بزرگ‌ترین دریاچه ‌شور در خاورمیانه بود. قبل از اینکه به وضع روبه موت فعلی دچار شود، سطحی به مساحت ۶۰۰۰ کیلومتر مربع را تا قبل از سال ۱۳۶۸ اشغال می نمود و حدود سه هزار میلیون مترمکعب آب در خود جای داده بود. طول دریاچه از ۱۳۰ تا ۱۴۶ کیلومتر متغیر بوده و همچنین عریض ترین قسمت آن ۵۸ کیلومتر و باریک ترین قسمتی که در میان کوه زنبیل و جزیره شاهی قرار داشت ۱۵ کیلومتر می بود. مساحت حوضه دریاچه ۵۲۳۵۵ کیلومتر مربع بود. دریاچه ارومیه دارای ۱۰۲ جزیره کوچک و بزرگ بود، که بزرگترین جزیره آن جزیره قویون داغی، پارک بی نظیر حیات وحش، با۲/۳کیلومترمربع و تنها جزیره ای بود که آب شیرین در آن یافت میشد.

منابع اصلی آبی که به حوضه دریاچه ارومیه ختم می شوند، علاوه بر چشمه‌ های طبیعی فراوان عبارتند بودند از: زرینه رود، سیمینه‌رود، رودخانه مهاباد، رود گدار، رودخانه باراندوز، رودخانه شاهار، رودخانه نازلو، رودخانه زولا، کفترعلی چای، آجی چای، بویوک چای، رودخانه قلعه چای، قوبی چای، رودخانه مرداق، لیلان رود و رودخانه علملو. امّا، اکنون  بعلت سدهای بسیاری که توسط سپاه جهل و جنایت پاسداران بر روی آنها ساخته شده مانع از حقآبه لازم و ورود آب این رودخانه ها به دریاچه ارومیه شده است. آبی که وارد دریاچه ارومیه می شود فقط بارندگی و زهآب رودخانه هایی است که به آن می ریزند. به عنوان یک دریاچه بسته، سطح آب آن با تغییرات بارندگی در نوسان است. هنگامی که آب به دریاچه می رسد، فقط تبخیر می شود. آبی که قرار است به دریاچه سرازیر شود، در مخازن پشت سدها، برای مصارف افراد ممتاز (الیت) مانند ائمه جماعات، دیگر روحانیون، صنایع و مزارع تحت مالکیت سپاه پاسداران، مزارع متعلق به نهادهای تحت نظارت خامنه ای هدایت میشود. چنین شیوههای خانمان سوز زیست محیطی، باعث تحّولات قهقرایی فاحش در دریاچه ارومیه شده است.

کارشناسان مسائل زیست محیطی، دانشگاهیان و نخبگان محیط زیست به این نتیجه رسیده اند، که کوچک شدن دریاچه ارومیه بیش از آنکه صرفاً یک ناهنجاری اقلیمی باشد، نتیجه قطعی مداخلات انسانی است. وضعیت بحرانی دریاچه ارومیه به طور عمده ناشی از سدسازی ‌های بی ‌رویه دراین حوزه آبخیز، برداشت بیش از حد آب در مناطق اطراف، بصورت چاههای عمیق متعدد و دستکاریهای غیرکارشناسی در ساختار دریاچه بوده است. خشکسالی مداوم (تغییر اقلیم) از جهاتی به کوچک شدن دریاچه ارومیه موثربوده است، ولی،  عامل تعیین کننده، همان مداخلات انسانی مانند احداث سدها بر روی رودخانه های تغذیه کننده دریاچه یا پمپاژ آب زیرزمینی از مناطق مجاور دریاچه بوده است. بدین ترتیب، تحقیقات نشان داده است که این بحران عمدتاً ناشی از تغییرات آب و هوایی نبوده است، زیرا این دریاچه در گذشته، از خشکسالی های شدیدتر از نمونه حاضر، جان سالم به در برده است. عیسی کلانتری، رئیس پیشین سازمان حفاظت محیط زیست و دبیر ستاد احیای دریاچه ارومیه، مرداد ۱۳۹۸ گفته بود: «طبق بررسی‌های انجام شده، ۱۸٪ دریاچه ارومیه به دلیل شرایط اقلیمی و ۸۲ ٪  آن نیز به دلیل مدیریت غلط و دخالتهای انسانی خشک شده است.» کارشناسان و متخصصان مسایل زیست محیطی، کاهش دبی رودخانه ها را عامل اصلی کوچک شدن دریاچه ارومیه می دانند.

دریاچه ارومیه ارزشهای مهم فرهنگی، اقتصادی، زیبایی شناختی، تفریحی و علمی را فراهم می کرد. مساحت دریاچه در دهه های اخیر۹۵٪ کاهش یافته بود. از لحاظ تاریخی، این دریاچه استراحتگاه پرندگان مهاجر از جمله فلامینگو، پلیکان، اردک و مرغ ماهی بوده است. خشک شدن یا خشکانده شدن عمدی، آن همه چیز منطقه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، روانی، تاریخی، بهداشت عمومی از جمله شبکه غذایی محلی را به خطر می اندازد. به ویژه به تخریب یکی از بزرگترین زیستگاه های طبیعی،ِ میگوی آب شور جهان «آرتمیا»، گونه ای مقاوم که می تواند سطوح شوری۳۴۰ گرم در لیتر را که بیش از هشت برابر شورتر از آب اقیانوس است، تحمل کند.

دریاچه ارومیه ارزشهای مهم فرهنگی، اقتصادی، زیبایی شناختی، تفریحی و علمی را فراهم می کرد. مساحت دریاچه در دهه های اخیر۹۵٪ کاهش یافته بود. از لحاظ تاریخی، این دریاچه استراحتگاه پرندگان مهاجر از جمله فلامینگو، پلیکان، اردک و مرغ ماهی بوده است. خشک شدن یا خشکانده شدن عمدی، آن همه چیز منطقه از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، روانی، تاریخی، بهداشت عمومی از جمله شبکه غذایی محلی را به خطر می اندازد. به ویژه به تخریب یکی از بزرگترین زیستگاه های طبیعی،ِ میگوی آب شور جهان «آرتمیا»، گونه ای مقاوم که می تواند سطوح شوری۳۴۰ گرم در لیتر را که بیش از هشت برابر شورتر از آب اقیانوس است، تحمل کند.

ارزیابی اثرات اجتماعی، اقتصادی و روانی خشک شدن دریاچه ارومیه روی ساکنین اطراف شاید بسیار پیچیده ‌تراز آنچه تصور می شود، باشد. چون، بخش گردشگری به وضوح نابود شده است. این دریا چه زمانی بازدیدکنندگان را از دور و نزدیک به خود جذب می کرد. برخی اعتقاد به خواص درمانی آب شور و املاح موجود در آن داشتند، که حال از بین رفته است. اکنون دریاچه ارومیه به یک بستر نمکی وسیع و زمین بایر سفید با قایق های ساحلی در نمک فرورفته و رسوبات تبدیل شده است. که به عنوان تصاویری چشمگیر از آینده ای غمگین و تیره وتاری که ممکن است در حاکمیت آخوندی در انتظارش باشد، عمل می کند.

خشک شدن دریاچه ارومیه باعث افزایش دفعات طوفان های نمکی شده است. این طوفان هاحاوی مواد بسیار خطرناک از ریزگردهایی هستند نظیر یونهای مختلف نمکی، قارچی، ویروسی، فلزات سنگین و غیره که در بستر در طول تاریخ دریاچه رسوب کرده بودند. نشست چنین گردوغبارهای نمکی روی کشت وکارهای اطراف دریاچه ارومیه، بهره وری زمین های کشاورزی اطراف را کاهش می دهد. تکرار طوفانهای نمکی دریاچه ارومیه باعث تولید کیفیت پایین هوا، زمین و آب شده و همگی این عوامل، اثرات جدّی بر سلامت ساکنین حاشیه دریاچه داشته و باعث بیماری های تنفسی شدید، سرطان های مختلف و مهلک، امراض گوارشی و امراض چشمی فراوان خواهد شد.

قهقرای دریاچه ارومیه و طوفانهای نمک ناشی از خشک شدن آن، تهدیدی نوظهوروجدّی برای میلیون ها نفر ساکنین شمال غرب ایران است، که تبعات آن حتی تا تهران و ماوراء آن را به جهت باد غالب منطقه، که شمال غربی-جنوب شرقی است، از مضراتش بی نصیب نخواهد گذاشت. ارومیه که زمانی یکی از بزرگترین دریاچه های نمک جهان بود، اکنون به سختی یک دهم وسعت سابق خود را دارد. با کاهش رطوبت، رسوبات نمکی وسیعی در معرض باد قرار می گیرند. این طوفان ها در حال حاضر حتی در فصول سرد و بارانی سال نیز اتفاق می افتند.

از برخی جهات، این داستان بسیار غم انگیز، ولی آشناست. پس از دهه‌ ها توسعه بی‌وقفه و بی برنامه، که در آن نگرانیهای زیستمحیطی به ندرت شنیده شده ویا به ثبت رسیده است، سوء مدیریت حاکمان بی تدبیر و شاید هم مهجور ایران، سرنوشت دریاچه ارومیه را کاملاً شبیه سرنوشت رقت بار دریاچه آرال نموده اند. توسعه ناپایدار، باعث نابودی دریاچه پوپو در بولیوی، یا مجموعه ‌ای از دریاچه‌ های دیگر که زمانی چشمگیر بودند و اکنون حجم آب بسیار کمی دارند، شده اند.

مرگ غم انگیز دریاچه آرال در آسیای مرکزی یک سابقه وحشتناک از توسعه ناپایدار بوده است. دریاچه آرال به دلیل انحراف آب آمودریا و سیردریا برای کشاورزی از سرشاخه های آن رودخانه ها، محو شد. دریاچه آرال به عنوان یک نشانه فاحش فاجعه زیست محیطی دنیا نمونه بسیارضعیف مدیریت آب کشاورزی در دوران شوروی سابق بود در تاریخ به عنوان یک جنایت زیست محیطی ثبت شد. البته، باتوّجه به فجایع به وجود آمده توسط مدیریت سپاه جهل و جنایت پاسداران نظیر سد گتوند، فاجعه زاینده رود، فاجعه رودخانه های خوزستان، حوضه آبخیز دریاچه ارومیه، سد شفارود، سد فینیکس، فروچاله ها، فرونشست دشتهای ایران و.…بسیاری دیگر، که صدمات نسلی محسوب میشوند. یادآوری از دریاچه آرال بعنوان فاجعه زیست محیطی، سعی وافر سردار پاسداران را برای نابودی محیط زیست ایران بی مقدار خواهد کرد.

اگر قرار است دریاچه ارومیه احیا شود، در اولویت نخست مانعی بنام نظام ولایت فقیه در تمامیت آن با تمام دسته بندی هایش، باید محو و نابود شود. سپس، مسئولان باید به ساخت سدها، پروژه‌ های آبیاری که بانام تقویت مشاغل کشاورزی و افزایش آب منطقه‌ ای طراحی شده ‌اندودرواقع مخارج چنین پروژه های سنگین از جیب مردم ایران ولی بکام اقلیتی انگشت شمار از پاسداران بیت خامنه ایست، نگاه عاجل داشته باشند. با آگاهی باینکه: «نرود میخ آهنین بر سنگ» وچنین گوش شنوایی در نظام «ولایت فقیه» یافت می نشود و فقط «سرنگونی» این حاکمیت ترور و جنایت است که میتواند، برای این دردهای بی شماردرمان باشد.

البته، در اینجا با تأکید باید گفت: همانگونه که مرگ دریاچه آرال یک فاجعه زیست محیطی خطرناک بوده است، مرگ دریاچه ارومیه هم تکرار و ادامه همان بینش تک بعدی به مسائل زیست محیطی در اکوسیستم های شکننده است. همچنین، مضرات این قبیل فجایع، محصور به آسیای مرکزی و غربی نخواهد ماند. لذا، رسالت همه متخصصان و کارشناسان دور و نزدیک، در درجه اول، اعتراض به ایجادکنندگان چنین فجایع و سپس همکاری علمی و تخصصی بی چشمداشت جهت رفع آنست.

طعنه آمیز است که فروپاشی و مرگ دریاچه ارومیه و دیگر آب های ایران مانند شادگان، گاوخونی، بختگان، پریشان، مهارلو، جازموریان، انزلی و هامون در کشوری رخ می دهد که کنوانسیون ۱۳۵۰ رامسر(کنوانسیون بین المللی تالابها) در آن امضا شده است. رامسر به عنوان یک معاهده بین دولتی پیشگام برای حفاظت و استفاده پایدار از تالاب ها، اقدامات دولت های ملی و همکاری های بین المللی را در نظر داشت. امّا، آنچه که حاکمیت فاسد آخوندی از آن ساخته است تخریب وسیع محیط زیست ایران و بلایای زیست محیطی یکی پس از دیگری است.

دکتر خلیل خانی کارشناس محیط زیست و فعال حقوق بشر است. او دارای مدرک دکترا در رشته اکولوژی، گیاه شناسی و مطالعات محیطی از آلمان است و در دانشگاه تهران و دانشگاه دولتی هسن آلمان تدریس کرده است. او همچنین دارای دکترای روانشناسی پزشکی از ایالات متحده است.