Prof. Kazem Kazerounian سطرهای یاغی / سطر ۹ / کاظم کازرونیان، استاد دانشگاه، آمریکا۔
استقلال و آزادی دو شعار جدا نیستند. یک حقیقتاند. یک سرنوشت مشترک. هر بار که یکی تضعیف شده، دیگری هم فرو ریخته است. تاریخ معاصر ایران این را نه در نظریه، بلکه با هزینههای واقعی ثبت کرده است۔
در فضای سرکوب، خشم و فرسودگی، طبیعی است که آزادی فوریتر به نظر برسد. آنقدر فوری که بعضی حاضر شوند استقلال را بهای آن بدانند. این واکنش انسانی است. قابل فهم است. اما قابل پذیرش نیست. آزادیای که بر چشمپوشی از استقلال بنا شود، دوام نمیآورد. یا مصادره میشود، یا خیلی زود به استبدادی تازه بدل میگردد. هیچ کشور خارجی، هیچ قدرتی، و هیچ نیرویی در این جهان، برای خیرخواهی ما هزینه نمیدهد. آنها فقط منافع خود را میشناسند. ملتی که سرنوشتش را به نیت دیگران گره بزند، بهای آن را خواهد پرداخت. این هشدار اخلاقی نیست. تجربه زیسته ماست۔
مشروطه از دل یک ضرورت تاریخی زاده شد. جامعه میخواست قدرت مهار شود. قانون میخواست. مجلس میخواست. اما انسجام لازم برای پاسداری از این دستاوردها شکل نگرفت. فشار خارجی و ضعف درونی همزمان عمل کردند. نتیجه روشن بود. بازتولید استبداد. این بار مدرنتر. و وابستهتر۔
۱۳۳۲ لحظه انفجار این تناقض بود. دولت قانونی دکتر مصدق بر دو پایه ایستاده بود. استقلال و آزادی. ملی شدن نفت فقط اقتصاد نبود. اعلام حق حاکمیت ملت بود. اما جامعه در لحظه سرنوشتساز یکپارچه نایستاد. کودتا پیروز شد. با پول. با عملیات روانی. با دخالت خارجی. استقلال از دست رفت. آزادی خاموش شد. برای دههها۔
انقلاب ۵۷ با وعده آزادی و استقلال آغاز شد. آزادی خیلی زود حذف شد. و با حذف آزادی، استقلال هم تهی شد. حکومتی که پاسخگو نیست، برای بقا به وابستگی پنهان روی میآورد. به بحرانسازی. به باجگیری سیاسی. به معاملههای پشت پرده. تصمیمها دیگر از اراده ملت نمیآیند، از ترس فروپاشی میآیند. استقلال به ابزار بقا تبدیل شد، نه حق مردم. و استقلالی که ابزار باشد، دیگر استقلال نیست۔
امروز همان خطر با زبانی تازه بازگشته است. اصلاحطلبان حکومتی با ترساندن جامعه از فروپاشی، تغییر واقعی را به تعویق میاندازند و وضع موجود را بزک میکنند. در سوی دیگر، سلطنتطلبان با وعده نظم فوری و ثبات سریع ظاهر میشوند و آزادی را به حاشیه میرانند. هر دو، به جای تکیه بر جامعه، دست نیاز به سوی قدرتهای خارجی دراز کردهاند. و شرم بر آنان که پای این میز معامله مینشینند، استقلال را میفروشند و آزادی را همزمان به حراج میگذارند۔
این هشدار نفی همبستگی جهانی نیست. مردم ایران حق دارند حمایت اخلاقی و سیاسی جهانی را مطالبه کنند. اما حمایت با مهندسی فرق دارد. همدلی با نسخهپیچی تفاوت دارد. آینده ایران باید از اراده آزاد مردم ایران بجوشد. نه از اتاقهای فکر خارجی. نه از بدهبستانهای پشت پرده. نه از پروژههای موقت برای مهار بحران۔
آزادی بدون استقلال به قیمومت میرسد. استقلال بدون آزادی به استبداد. این دو یا با هم ساخته میشوند، یا هر دو از دست میروند. تاریخ ایران بارها این را ثابت کرده است. جز این مسیر، سرانجامی جز بازتولید استبداد نیست۔
و چه خوب گفت آن بزرگ که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من۔
